2 روی سکه علم در حلبچه؛ از کشتار 5000 انسان تا هموار کردن مسیر یافتن خانواده‌

کنفرانس بین المللی توسعه پایدار، مدیریت شهرى، محیط زیست و پسماند
12 خرداد 1395
دکترتولایی در گفت‌وگو با فارس مطرح کردجنگ روانی علیه محصولات تراریخته داخلی به نفع محصولات وارداتی/ جو مسموم علیه علمی که می‌تواند دافع بیماری‌ها باشد
12 خرداد 1395

2 روی سکه علم در حلبچه؛ از کشتار 5000 انسان تا هموار کردن مسیر یافتن خانواده‌

 به گزارش خبرنگار گروه دانشگاه خبرگزاری فارس، ضجه کودکان، فریاد مادران، التماس نگاه پدران، آن عروس سیاه‌پوش دم نوروز، پیرمردها و پیرزن‌هایی که خون گریستند، کودک 6 ماهه‌ای که گرسنه جان داد و تصویر آن مرد کُرد که با فرزندِ در آغوش در حال سجده نقش بر زمین شد؛ همه حکایت از داغ یک روز تلخ دارد که سال‌هاست سرد نشده است.

 

اینجا حلبچه، بیست و پنجم اسفند سال 66، ساعت 14 یک روز زمستانی نزدیک نوروز، زنان به خانه تکانی مشغولند و مردان به دنبال کسب و کار آخر سال.

سرظهر است، خانواده‌ای به دور یک سفره کوچک صمیمی مشغول غذاخوردن هستند و برخی در خواب قیلوله‌اند، مادری در حال شیر دادن به فرزند نوزادش است و کودکانی شاد و سرزنده سرکلاس درس هستند.

و تمام این آرامش با چشم به هم زدنی برهم می‌ریزد و شهر کن فیکون می‌شود، گویی اینجا از ازل خرابه‌ای بیش نبوده است.

ده دوازده فروند جنگنده بمب افکن شیمیایی عراق، حلبچه را در دود و آتش گرفت و آنی به طول نکشید که مردم یک شهر طعم مرگ را چشیدند و شهر خاموش شد.

صدام حسین به پسرعمویش علی حسن عبدالمجید معروف به علی شیمیایی دستور بمباران شیمیایی حلبچه را داد، این حمله نزدیک به 5 هزار نفر را کشت و 10 هزار نفر مجروح شدند.

به پلک زدنی، شهر تاریک شد. کودکان کُرد عراقی که به جای اکسیژن گازهای کشنده استشمام کردند، فریاد سر می‌دادند و برای ادامه زندگی طلب کمک می‌کردند، مادری با فرزندِ در آغوش، جان داد و شهر پر از جنازه شد.

 

امدادگران از اطراف رسیدند، بچه‌ها حیرت زده، ترسیده و آشفته گریه می‌کردند و بی تابی آنان تاب امدادگران را هم بُرد.

حالا اینجا دیگر یک منطقه نیست، یک شهر نیست، اینجا سند جنایات سرمایه‌دارانی است که علم را ابزاری برای کشتار انسان‌های بیگناه و مظلوم قرار دادند، اینجا انسانیت، زیر خط فقر است.

کودکانی در حال فرار از واقعه خانواده‌شان را گم کردند، کودکانی که اصلا نمی‌دانستند این گاز چیست و چرا به یکباره خانواده‌شان را از آن‌ها گرفته است.

آن‌ها در تلاطم امواج بی کسی به دنبال سرپناهی بودند تا شاید روزی همین علم بی رحم که حاصلش بمب‌های شیمیایی شد و خانواده‌هایشان را از آن‌ها گرفت، بتواند آن‌ها را دوباره به آغوش خانواده بازگرداند.

 

امدادگران ایرانی آن‌ها را در بهزیستی ایران پناه دادند، خانواده‌های ایرانی که طاقت دیدن کودکانی بی سرپرست را نداشتند آن‌ها را به فرزندی قبول کردند و مانند فرزند خودشان آن‌ها را پرورش دادند.

حالا 29 سال از آن جمعه خونین و تلخ گذشته است، کودکان آن روز حالا جوانانی هستند که در دامان پرمهر مادران و پدران ایرانی خود رشد یافته‌، تحصیل‌ کرده و حتی ازدواج کرده‌اند و حالا خود خانواده‌ای پرمهر را تشکیل دادند.

و امروز همان علم که از سوی انحصارطلبان و مدعیان حقوق بشر برای ساخت بمب‌های شیمیایی و کشتار انسان‌های بی‌گناه به کار گرفته شد می‌تواند از سوی افرادی که از علم استفاده بشردوستانه می‌کنند، گمشده‌های همان بمباران را به خانواده‌هایشان بازگرداند.

و این خبر خوش تولایی رئیس انجمن ژنتیک ایران به این بچه‌هاست که از یک تفاهم‌نامه سخن می‌گوید، تفاهم‌نامه‌ای که قرار است از طریق آن بانک اطلاعاتی ژنتیکی این کودکان که در ایران بزرگ شده‌اند و والدینشان که در عراق هستند و کودکانشان را گم کرده‌اند جمع‌آوری شود تا از طریق علم ژنتیک این کودکان به خانواده‌هایشان بازگردند.

«برزان جعفری» کودکی که مدتی پیش خانواده خود را در حلبچه یافت

 

از تولایی می‌پرسم: اصلا چه شد که این کودکان به ایران آمدند و اینجا بزرگ شدند؟

می‌گوید: در حادثه بمباران شیمیایی حلبچه بیشتر از 5 هزار و 500 نفر شهید شدند و در آن زمان مردم مرزنشین ایران که با مردم اقلیم کردستان عراق به لحاظ فرهنگی و اعتقادی همبستگی زیادی دارند به یاری آن‌ها شتافتند.

طبیعتا حاصل یک تلفات گسترده بچه‌هایی در سنین مختلف هستند که پدر و مادر خود را از دست می‌دهند و سرپرست مشخصی ندارند، گفته‌ها حاکی از این است که نزدیک به 100 کودک به سرعت به پاوه منتقل شدند و اقدامات درمانی صورت گرفت و معلوم نیست چه تعداد شهید شدند.

به دلیل شرایط خاص منطقه، برخی از طریق بهزیستی استان به تهران منتقل شدند و به دلیل شرایط خاص این کودکان، برخی خانواده‌های ایرانی آن‌ها را به سرپرستی تقبل کردند.

و امروز این بچه‌ها یک پدر و مادر عاطفی دارند که در ایران آن‌ها را بزرگ کردند و یک پدر و مادر حقیقی و ژنتیکی دارند، اما طبیعی است که این بچه‌ها پس از 29 سال به دنبال خانواده‌های گمشده خود باشند.

پدر و مادرهای این‌ها در اقلیم کردستان نیز دلهره دارند که کودک ما کجاست؟ آیا زنده است یا خیر؟ و این یک پدیده طبیعی است که هر کس به دنبال گمشده خود باشد.

و این روزها که جمهوری اسلامی بیش از پیش به دنبال پیشرفت در علم و دانش و تکنولوژی است این علم را در راستای تعالیم زیستی و رفاه دنبال می‌کند و اگرچه قدرتمندان و انحصارگران، علم و فناوری را در خدمت تولید ابزارها و سلاح‌هایی گرفتند که قدرت تسلط خود را زیاد کنند ولی نتیجه علم آنان بروز همین رخدادهای جمعی بود و ما از علم برای رسیدن این کودکان به خانواده‌هایشان بهره می‌گیریم.

می‌پرسم: چگونه علم به این کودکان برای یافتن خانواده‌شان کمک می‌کند؟

می‌گوید: امروز دانش ژنتیک یک قدرت فوق العاده در اختیار بشر قرار داده، آگاهی بشر از پدیده توارث و ردیابی انتقال ویژگی‌های ژنتیکی و شناسایی بیماری‌های ژنتیکی، پیشگیری از تولد فرزندان معلول یکی از دستاوردهای علم ژنتیک است.

و بخش دیگری استفاده از پدیده توارث و تبادل ژن‌ها بین والدین و فرزندان است که جمهوری اسلامی از این علم استفاده می‌کند تا انتظار بسیاری از پدر و مادرها و خانواده‌های چشم انتظار پایان شیرینی بگیرد.

برای این کودکان دور از خانواده نیز طرف کردستان عراق پوشش خود را بر همه خانواده‌هایی که فرزند گم شده‌ای دارند انجام داده است تا بانک ژنتیک خانوده‌هایی که دارای فرزند مفقود تهیه شود ما هم در ایران با همکاری بهزیستی و سازمان‌های امدادی که در سال 66 در این موضوع مداخله داشتند، ردی از فرزندان گمشده پیدا کرده و از آن‌ها پروفایل ژنتیکی تهیه می‌کنیم تا با مبادله این پروفایل‌ها کودکان به خانواده‌هایشان بازگردند.

می‌پرسم: برخی از این کودکان که حالا جوانانی شاید سی ساله هستند خانواده‌های خود را پیدا کرده‌اند، حس آنان پس از یافتن خانواده‌هایشان چیست؟

می‌گوید: این بچه‌ها در دامان عاطفی پدر و مادر ایرانی احساس رضایت می‌کنند اما در درون خود نیز گمشده‌ای دارند که به دنبال آن هستند ولی بعد از یافتن خانواده‌هایشان خانواده ایرانی را رها نمی‌کنند بلکه خانواده عاطفی و ژنتیکی با هم پیوند خورده‌اند و طبیعتا شاید پدر و مادرهایی که این ها را در شرایط سخت بزرگ کرده‌اند نگران هستند اما به هر حال این بچه‌ها باید هویت خود را بیابند.

با عمرناظم دباغ نماینده اقلیم کردستان عراق هم سخن می‌گویم تا از شرایط آن‌ روزهای حلبچه بیشتر بدانم.

ناظم دباغ با آن لهجه شیرین کردی عراقی حادثه شیمیایی حلبچه را «کیمیاباران هله‌بجه» عنوان می‌کند و می‌گوید: این حادثه در زمان صدام حسین پیش آمد که شهر حلبچه بمباران شیمیایی شد و در پی آن مردم بسیاری نیز شهید و گم شدند.

اگر جمهوری اسلامی نبود تعداد خانواده‌های زخمی شهدا بیشتر می‌شد و از همه مهم‌تر اینکه به واسطه جمهوری اسلامی صدای مردم را به دنیا رسانیدیم تا همه از این فاجعه دردناک مطلع شوند و باید از ایران تشکر کنم که همیشه شرایط خوبی را از لحاظ سیاسی، امنیتی، اجتماعی و فرهنگی فراهم کرده است.

می‌‌خواهم از شرایط آن روزها بگوید.

ناظم دباغ می‌گوید: در آن زمان به دلیل نزدیکی به مرز، جمهوری اسلامی کمک‌های بسیاری به مردم کُرد عراق کرد، در چنین موقعیتی مسلم است که خانواده‌ها پراکنده می‌شوند و حتی بسیاری از والدین بچه‌ها شهید شدند. تعداد زیادی از شهدا در بهشت زهرا دفن شدند و مجروحان در بیمارستان‌های کرمانشاه و شهرهای دیگر مورد مداوا قرار گرفتند و حالا که وضعیت آرام شده است آن‌هایی که خانواده‌های گم کرده‌اند به دنبال خانواده‌های خود هستند.

وقتی این بچه‌ها کوچک بودند خانواده‌ ایرانی، آنها را بزرگ کرده و فارغ‌التحصیل شدند و ازدواج کردند و برخی از آن‌ها بچه دار شدند و حالا این‌ها خانواده ایرانی را به عنوان مادر و پدر دوم خود می‌دانند و به آن‌ها عشق بسیاری دارند.

بچه‌های نوزاد در آن زمان در بهزیستی ایران نگهداری شدند، طبیعت انسان دوستانه و مردم دوستی خانواده‌های ایرانی باعث شد تعدادی از بچه‌ها را نگهداری کرده و پرورش دهند و اخیراً چند نفر از آن‌ها پس از سال‌ها خانواده‌های خود را پیدا کردند.

به واسطه آزمایش ژنتیک خانواده‌ها پیدا شدند و حالا هم تعدادی هستند که معلوم است به کدام طایفه تعلق دارند ولی خانواده‌‌شان هنوز مشخص نیست.

امروز در شرایط کنونی با جمهوری اسلامی تلاش‌های خود را انجام می‌دهد و همین همایش به خاطر مسائل ژنتیکی این است که چطور بتوانیم افراد را به خانواده‌هایشان برسانیم. بسیاری هستند که درخواست دارند به خانواده‌هایشان برسند و خدمت بزرگی است که از طریق آزمایش ژنتیک صورت می‌گیرد.

و این همان دو روی سکه علم است که گاهی در دست انحصارطلبان که علم را برای برش انسانیت می‌بینند، بمب شیمیایی می‌شود و خانوارهایی را از هم می‌پاشاند و گاهی در دست آن‌ها که علم را برای خدمت‌رسانی به بشریت می‌خواهند تبدیل به راهکاری برای به هم رسیدن دو گمگشته به یکدیگر می‌شود.

1

دیدگاه ها بسته شده است